تبليغاتX
هبوط در کویر

سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی

روی نیمکتی نشسته ام و غرق تماشای منظره ای هستم، مرد میانسالی به طرفم می آید و از من می خواهد که متن یک آگهی را برایش بخوانم. می گوید:

«حروفش خیلی ریز است. عینکم را در خانه جا گذاشته ام و نمی توانم بخوانم.»

سعی خودم را می کنم ، اما نوشته ها خیلی ریز است، من هم چشمم ضعیف است و اتفاقا من نیز عینک مطالعه ام را به همراه ندارم. از مرد عذر می خواهم.

مرد می گوید: « خوب، فراموشش کنیم. یک چیزی را می دانید؟ من فکر می کنم چشم خدا هم ضعیف است. نه اینکه پیر شده، اما خودش اینطوری می خواهد. این طوری، وقتی کسی اشتباهی می کند، درست نمی بیند. و چون دلش نمی خواهد نادیده قضاوت کند، او را می بخشد. »

می پرسم: «خوب، پس تکلیف  "کارهای نیک" چه می شود؟»

مرد می خندد: « خوب، خدا هیچ وقت عینکش را در خانه جا نمی گذارد.» و به راهش ادامه می دهد.

+ نگاشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:8  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 

اگر می توانستم
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم

برای خوندن چند تا شعر قشنگ دیگه می تونید برین به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:32  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 

مردم دوستي علي (ع) و علي دوستي مردم، يکديگر را تصديق مي کنند و نشان مي دهند که بزرگ، کسي است که دوستدار نيکي باشد و در راه آن شهيد شود. علي (ع) همان شهيد بزرگوار است.

در ميان انسانها، خوبي هاي بسيار سراغ داريم که مورد توجه و علاقه آنها هستند، هر گاه به خير و نيکي ستمي برسد، در واقع به همه انسانها ستم شده است و هر گاه خير و نيکي مورد تعظيم قرار گيرد همه انسانها مورد تعظيم قرار گرفته اند.

اگر صفحات تاريخ را بررسي کنيد. اين حقيقت مسلم را مي يابيد که در ميان شخصيت هاي بزرگ، کمتر کسي را مي توان يافت که همانند علي بن ابي طالب (ع) مورد علاقه و محبت و تعظيم و تجليل و حمايت انسانها قرار گرفته باشد و حوادث و وقايع زندگي او، اين چنين مورد توجه قرار بگيرد.

اين محبت در دلها موج مي زند و وجدان آدمي را از انحراف حفظ مي کند و در عرصه تابش آن باطل و تبهکاري خوار مي گردد.

چنين محبتي انسان را در پناه حق قرار مي دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداري مي کند.

حتي در اين محبت آنچنان خاصيت شگفت انگيزي است که ملوان کشتي را که از بالا و پايين دچارحادثه گشته و مسافرانش غرق شده يا در آستانه غرق شدن هستند و بادهاي مخالف از هر سو او را تهديد مي کند نجات مي دهد.

آري علي (ع) در گذرگاه تاريخ به عنوان امام حق و نيکي همانند کوهي استوار قرار گرفته به گونه اي که حوادث کوبنده و بادهاي سخت آن را متزلزل نمي کند.

آنان که با علي بن ابي طالب(ع) دشمني مي کردند خود گمراه شدند و ديگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زير خاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشاني جز لعن و نفرين انسانهاي خشمگين باقي نماند.

وجدان پاک انسانها درباره آنها اين طور قضاوت کرد که از بين رفتند و ذليل شدند.

اگر گناه و زشتي و تبهکاري در پيشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشي دارند.

پسر ابوطالب شعله اي فروزان در دلها و حرارتي نيرو بخش در جانها و منطقي شفابخش درعقلهاست. او را سخني است حکيمانه و اخلاقي است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمين، و زمين را آسمان نمي کند! تاريخ گواه صحت اين مدعاست.

شخصيت علي (ع) از هر جهت براي مردم شگفت انگيز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب هاي ايشان پيوند يافته است. بسيارند کساني که درباره اين گوهر يکتا سخن گفته اند و شگفتي و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در يک نقطه تلاقي مي کنند و بر سر يک موضوع اتفاق نظر دارند که علي(ع) نمونه والاي فکر و بيان است.

او شخصيتي است که به نور وجدان روشن مي شود. از همين جهت است که او سزاوار شگفتي و شايسته محبت عميق است.

در ميان مردم هستند کساني که نشان پيامبري بر سينه اسرار آميز علي (ع) مي زنند. اين مساله چندان تعجب آور نيست، زيرا يکي از بارزترين صفات علي (ع) اين است که با مردان بزرگ جهان بشري در يک نقطه تلاقي مي کند.

اين مردان بزرگ نسبت به انسانها سمت پدري دارند، اما نه پدر جسماني که به مساله زناشويي و توليد نسل مربوط مي شود. بلکه پدري آنها نمونه اي از پيوند انسان به انسان و زندگي آنان به يکديگر است.

بنابراين، پدري آنها وسيعتر وعميقتر از پدري نسبي و معمولي است. اين پدران انسانيت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ويژگي هاي قومي يا ملي محصور شوند. تاريخ کوشش کرده است که اين کار را انجام دهد. اما آنها از هر قيد و شرطي آزادند و تاريخ بايد در اين مورد کنار گذاشته شود.

از اين جهت است که مي بينيد علي (ع) در جهان آن روز، همچون پدري روحاني است که بسياري از مردم با همه اختلافاتي که داشتند خود را به او منسوب مي کردند. آنها پناهگاهي مي جستند که مظهر واقعي ارزشهاي انساني باشد. اين پناهگاه کسي غير از علي (ع) نبود. او پدر همه شهيدان است. فرزندان روحاني او با شهادت وي به خويشتن تسليت گفتند.

علي (ع) آن بزرگمردي است که وجدان بشري در برابر تاريکي هاي خود خواهي، از او روشني مي گيرد، همان خود خواهي هايي که زمامداران عصري علي (ع) و اکثر زمامداران تاريخ در آن سقوط کرده اند.

علي (ع) آن بزرگمردي است که وجدان ها و انديشه ها را آنچنان به حرکت در آورد که در جريان خود ديگر به کمکي احتياج پيدا نکرد و زمان و مکاني را در آن تاثيري نبود.

حق جويان و عدالت خواهان در ميان مردم پناهگاهي جز علي (ع) نداشتند.

او پدري مهربان بود که سايه بلند خود را بر سر کساني مي گسترد که احساس مي کردند بيداد گران عدالت را با ستم خود از بين مي برند وعاطفه را با سنگدلي پايمال مي کنند و نيکي را با تبهکاري نابود مي سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنيانگذاري کرده اند.

پيروان امام که در ظلمات تاريخ با نور هدايت او گام برمي داشتند چنان دلهايشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازي آنان در اين راه به گونه اي است که در تاريخ نمونه آن را نتوان يافت.

جرج جرداق

+ نگاشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 14:1  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 

تموم شد، چقدر زود تموم شد، چقدر غم انگیزه شبی که فرداش قراره عیدت باشه ، اونم چه عید بزرگی ، حس می کنی که غم همه وجودتو گرفته، و این شب عیدته که داره با یه بغض عجیب غریب و خیلی عمیق سپری می شه، حیف از این فرصت، حیف از این ماه...، که تموم شد و چقدرم زود تموم شد، اصلا شما فهمیدین که کی شروع شد و کی تموم شد؟

حیف از اون  همه قشنگی ، حیف از اون  همه زلالی ، حیف از اون همه یکرنگی،  حیف اون شبای قدر، حیف اون سحرها،  حیف اون صدای آرامش دهنده ربنای دم افطار که تو دل و جون هممون لونه کرده حتی اونایی که روزه نمی گیرن! حیف اون افطاری های ساده و بی آلایش ، حیف اون دور هم جمع شدنای اعضای خانواده ها که شاید سال به سال یکی دوبار بیشتر اتفاق نیفته! حیف ، حیف ، حیف ...!

چه ماه شگفت انگیزیه این ماه رمضون! اگه یه پلی بک یکماهه تو زندگیت بزنی ، یاد خیلی چیزا می افتی، یه خیلی چیزا فکر می کنی... به صفا و محبت یه مادر سر سفره سحری،  به زلالی دعای یه مادر بزرگ سر سفره افطار، به سادگی افطاری هایی که تو کوی و برزن موقع اذان ، هر گوشه و کناری دیده میشد،  به زیبایی شعف لابلای خطوط چهره یه کودک که دین پدرش ادا شده و از زندان آزاد شده،  به معصومیت لبخند تو چهره یه بچه یتیم که یه نفر سرپرستیش رو قبول کرده و به خیلی چیزای دیگه. یاد این چیزا آدم ناراحت که نمی کنه هیچ بلکه کلی هم خوشحال می کنه، که عجب  آدمای نیکوکاری هستیم ما ایرانیا، عجب مملکت قشنگیه این  ایران خودمون ، عجب مذهب زیبایی اسلام و ...!

اما این داستان یه جاهای غم انگیزی هم داره، اون چیزی که داره شب عیدت رو خراب می کنه رو میگما...، آره فکر بعضی چیزا عجب ذهن آدم رو آشفته می کنه ! فکر نگاه منتظر مادری که انگار از فردا دیگه قرار نیست فرزندانش رو ببینه و شاید این انتظار تا ماه رمضون بعدی طول بکشه،   نگاه معصومانه یه بچه یتیم دیگه که حداقل باید تا ماه رمضون بعدی منتظر بمونه تا شاید اون موقع یه حامی براش پیدا بشه، ضجه دردناک صدها بچه ی دیگه ای که پدرشون تو زندانه شاید به خاطر صد هزار یا دویست هزار تومان اصلا یک میلیون تومان، و احتمالا باید تا ماه رمضون بعدی منتظر بمونن تا نوبت به اونها برسه، و هزاران فکر این تیپی دیگه ای که تو یه همچین شبی میاد سراغ آدم. آره ، این چیزا که هیچ ، تازه از فردا قراره اتفاقات دیگه ای هم بیفته...،  ازفردا دیگه خیلی از ما ها مواظب این نیستیم که به هر کسی هر تهمتی و بهتانی نزنیم، از فردا دیگه برای خیلی هامون مجاز میشه که به خاطر یک ریال ، دو ریال کلاه سر هموطنمون بذاریم، از فردا دوباره می تونیم دروغ بگیم، دروغهای جور واجور ، از فردا حتی به خودمون زحمت نمیدیم به خاطر گول زدن خودمون هم که شده حداقل روی بعضی از دروغ هامون برچسب مصلحتی بودن بزنیم تا مثلا شرمنده وجدان خودمون نشیم، آره خیلی هامون از فردا میشیم دوباره همون آدمای قبل از ماه رمضون، چون که اینجا ایرانه و ما هممون ایرانی هستیم و متاسفانه خوب بودنمون موسمیه و این یکی از بزرگترین دردای ماست.

خیلی جالبه اکثر ماها فقط تو یه موعدهای خاصی مثل ماه رمضون و حداکثر دهه اول محرم وظایف شرعی محول شده مون رو انجام می دیم ، تازه کلی هم برای همدیگه نوشابه باز می کنیم که عجب ملتی هستیم ما ، عجب کارایی می کنیم ما و ...

انگار نه انگار که مسلمانیم، انگار نه انگار که ما شیعه علی (ع) هستیم، انگار نه انگار که علی (ع) همیشه از یتیمان دلجویی می کرد نه فقط ماه رمضون، انگار نه انگار ...!

آره، از فردا با خیال خام پاکی بعد از ماه رحمت، بازم مثل کبک سرمون رو فرو می کنیم زیر برف و  لوح به اصطلاح سفید دلمون رو دوباره شروع می کنیم به خط خطی کردن، تا سال بعدی بیاد و احتمالا ماه رمضونی و یه پاکی تصنعی دوباره و  تداوم مسخره این دور باطل تو زندگی خیلی هامون!

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:53  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 

اگر گوجه فرنگی می خواست خربزه ای باشد،

مسخره ای بیش نمی شد.

همواره در شگفتم،

که بس مردمان در این دغدغه اند،

که چیزی باشند که نیستند!

چرا باید خود را مسخره نمایاند؟

میتسوئو آئیدا(۹۱-۱۹۲۴)

+ نگاشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:9  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 

سلام بر خون خدا

ناگهان جرقه‌اي در ظلمت، انفجاري در سكوت! سيماي تابناك «شهيدي كه زنده بر خاك قدم برمي‌دارد»، از اعماق سياهي‌ها، از انبوه تباهي‌ها! چهره روشن و نيرومند يك «اميد»، در شب ظلماني «يأس»!


باز از خانه خاموش و غمزده فاطمه - اين خانه كوچكي كه از همه تاريخ بزرگتر است- مردي بيرون آمد: خشمگين ومصمم، و در هيأتي كه گويي بر سر همه قصرهاي قساوت و پايگاههاي قدرت، آهنگ يورش دارد، و گويي قله كوهي است كه آتشفشاني بيتاب را در خود به بند كشيده است و يا تندبادي است كه خداوند بر اين قوم عاد فرستاده است و اكنون به وزيدن آغاز مي‌كند!


مردي از خانه فاطمه بيرون آمده‌است! مدينه را مي‌نگرد و مسجد پيامبر را! و مكه ابراهيم را، و كعبه به بند نمرود كشيده را، و اسلام را، و پيام محمد(ص) را، و كاخ سبز دمشق را و در بند كشيدگان را و ...


مردي از خانه فاطمه بيرون آمده‌است! بار سنگين همه اين مسئوليت‌ها بر دوش او سنگيني مي‌كند. او وارث رنج بزرگ انسان است، تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهيم و ... تنها وارث محمد! و ...


مردي تنها!


اما، نه! دوشادوش او، زني از خانه فاطمه بيرون آمده‌است، گام به گام او، نيمي از بار سنگين رسالت برادر را او بر دوش گرفته‌است!


مردي از خانه فاطمه بيرون آمده‌است، تنها و بي‌كس، با دستهاي خالي، يك تنه بر روزگار وحشت و ظلمت و آهن يورش برده‌است. جز «مرگ» سلاحي ندارد! اما او، فرزند خانواده‌اي است كه «هنر خوب مردن» را، در مكتب «حيات»، خوب آميخته‌است.

اگه وقتشو داری که یه کمی درد دل گوش کنی ، کلیک کن ، اگه وقت نداری بیخیال!

+ نگاشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:39  توسط احمد سرابیان مقدم | 

بسمه تعالي

خدایا، به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد، اما به من بیراهه های میان بر را نشان بده.

خدایا، به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است ، بگو که: یک پدیده مادی نیز به همان ماده خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ هم به هیچ کار نخواهد آمد.

خدایا، به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند ، روزي كن!

خدايا، مرا با ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان ، اضطراب هاي بزرگ ، غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا كن . لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عزيز به جانم ريز!

خدايا، انديشه و احساس مرا به حدي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم ، چه ، دوست مي دارم بزرگواري گول خور باشم تا ، همچون اينان ، كوچكواري گول زن!

دوست نداشتم وسط پروژه اي كه احمد شروع كرده بود ، مطلبي رو بنويسم ، اما با توجه به مشغله هاي احمد چون ديدم كه در آپ شدن وبلاگ تاخير ايجاد شده ، به عنوان آنتراكت خواستم يه مطلب بنويسم، كه هم حوصلمون از مطالب طولاني سر نره ، و هم يه لطافتي در روحمون حاصل بشه ،  اميدوارم كه از خوندنش لذت برده باشين!

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 21:42  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 

     خانمها و آقایان!

     می خواهم به این برادر روشنفکرم، خواهر روشنفکرم، تحصیلکرده ی مترقی منطقی بیزار شده از مذهب بگویم:

     خداوندی را که تو می گویی واضع دینی است که بشریت را تخدیر کند و از مسئولیت شخصی باز دارد و انسانها را وادار کند که نذر کنند و به او تملق بگویند، خدای اسلام نیست.توحید تنها یک نظریه ی ما وراءطبیعی ایده آلیستی نیست، تنها به این معنی که عقیده داشته باشیم که خدا در هستی یکی است و بیشتر نیست، نیست. توحید در عین حال یک جهان بینی است. یک بینش "تاریخی" و "اجتماعی" و "بشری" است، زیر بنای وحدت هستی و وحدت نژادی و طبقاتی است. نفی کننده ی شرک قومی و فکری و گروهی و انسانی است!

     خدای اسلام دوستدار "عزت"، "علم"، "آهن"، "جهاد"، "مسئولیت"، "اراده ی انسانی"، "آزادی"، "ثروت" و "تمدن" و "تسلط انسان بر طبیعت" است. انسان امانتدار اوست، حامل "روح او"، "جانشین او در زمین" و "مسجود همه ی فرشتگان او" است!

     انسان دوست اوست.  ذلت؟!  انسان را دعوت می کند که: "خلق و خوی خدا بگیرید"!(تخلّقوا باخلاق الله). این دعوت به ذلت است؟

     در تشیع خدا عادل است. به این معنی که جهان بر پایه ی عدل است، چون خدا خالق این جهان است و هستی تجلّی او و نظام هستی تجلّی اراده ی او است و چون جامعه بر اساس نظام و ناموس خلقت است، جامعه ی درست و طبیعی ناچار باید بر اساس عدالت باشد، زندگی انسان تجلّی اراده ی خاص خداوندی باید باشد که عادل است، پس "خدا عادل است" به این معنی است که عدل یک جهان بینی است، به این معنی است که اگر جامعه بر اساس عدل نیست، جامعه ی بیمار گونه ی ضد شیعی و ضد مذهبی است، غیر طبیعی و انحرافی است و محکوم به زوال. و مخالف با نظام کائنات.

     این معنی عدل است، خدا عادل است یک بحث متافیزیکی و فلسفی و بی ارتباط با زندگی و جهان و بیگانه با ظلم و عدل جامعه ی بشری نیست. بر عکس، خدا عادل است یعنی عدل یک صفت خدایی است، یعنی نظام عدل تنها نظام توحیدی و مذهبی است، یعنی عدل زیر بنای وجود، طبیعت، جامعه و روابط انسانهاست.

     شیعه که در تاریخ همواره قربانی ستم بوده است [زیرا همواره با ظلم و نابرابری و تجاوز می جنگیده است] عدل را اصل مذهب خویش می گیرد.

این "عدل" مثل امروز تنها یک عقیده ی متافیزیکی و بحث فلسفی و سرگرمی علما و حکما نبوده است، شعار مبارزه با ظلم بوده است. 

+ نگاشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 14:7  توسط احمد سرابیان مقدم | 

"یک مساله ای امروز مطرح است و آن این است که ما به عنوان طرفداری از مذهب و همچنین اعتقاد به تشیع در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده و جوانمان متهمیم."

این آغاز سخنرانی دکتر شریعتی با عنوان "پدر مادر ما متهمیم" است که در تاریخ جمعه ۲۱ آبان سال ۱۳۵۰ در حسینیه ی ارشاد ایراد شد. 

در این سخنرانی دکتر شریعتی ابتدا به انتقاد از قشر به ظاهر مذهبی که عزلت گزیده و  تنها به عبادات شخصی خود پرداخته و نسبت به جامعه و تحولات آن و همچنین خطراتی که ممکن است اسلام و جامعه را تهدید کند توجهی ندارند پرداخته است.سپس با توصیف شرایط خود به عنوان یک فرد تحصیلکرده و مذهبی، خود را در برابر تحصیلکردگان دین گریز و پناه برده به فرهنگ غربی و جوانانی که رغبت چندانی به دین موروثی حاکم در زمان خود ندارند، مسئول می داند.

در ادامه از هر دو گروه(قشر مذهبی و قشر جوانان و تحصیلکردگان) می خواهد که سخنانش را شنیده و بعد قضاوت کنند:

     "شما سخن مرا گوش بدهید، از شما نمی خواهم که هر چه می گویم بپذیرید، همینقدر بدانید که اولا به دلایلی که از خود گفتم، هم حق دارم از این باب سخن بگویم و هم اطلاع و تخصص و خبرگی علمی. و ثانیا به همین دلایل که می بینید بر خلاف "همه ی مصلحتها" حرف می زنم. پس شک نیست حرفی که می زنم تنها به خاطر "حقیقت" است و اگر هم نظرم درست نباشد، نیتم درست است و فریادم از سر مسئولیت و درد. 

به سخنم آنچنان که قرآن می گوید گوش کنید : **فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه** مژده ده بندگانی را که به حرف گوش می کنند و بعد هر چه را درست تر و حسابی تر یافتند تائید میکنند و دنبالش را می گیرند.    **اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب**   اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده و اینهایند که شعور دارند. (قرآن کریم، سوره ی زمر، آیه ی ۱۸)

دکتر شریعتی بعد از این مقدمه و ذکر دلایل سخنان خود ابتدا از طرف قشر جوانان تحصیلکرده و گریزان از دین، سوالات و انتقادات شدیدی از دین موجود مطرح می کند و در قسمت بعد به طرزی جالب و منطقی جواب سوالات و انتقادات مطرح شده را می دهد و از دین دفاع می کند.

شاید برخی تصور کنند ، طرح این سخنان، تنها در آن برهه ی زمانی کار درستی بود  و هم اکنون،  پرداختن به این مسائل لزومی ندارد! اما من لازم دیدم، زین پس قسمت هایی از این سخنرانی را(که البته به صورت کتاب هم موجود می باشد) مطرح کنم، چون می بینم که امروزه نیز بسیاری از این سوالات ذهن ما جوانان را درگیر کرده و گاهی باعث دوری ما از دین شده است،که امیدوارم مفید واقع شود و در ضمن لازم به ذکر است نظرات سازنده شما دوستان صاحب نظر نیز می تواند ما را در این راه کمک شایانی کند.

                                                                                                               یا حق

+ نگاشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 13:29  توسط احمد سرابیان مقدم | 

شگفتا که قرآن به یک سوره کوچک ختم می شود . آن هم به نام سوره استیعاذ( پناه بردن به الله). آن هم پناه بردن پیامبر بفرمان خدا و در پایان قرآن ! طرز بیان بسیار معنی دار است: « الله» به «الناس» ( توده مردم) اضافه شده است و سه بار تکرار و هر بار الله به یک صفت و قدرت ویژه ذاتی اش توصیف شده است. قل اعوذ برب الناس - ملک الناس - اله الناس .

در آیه اول : قدرت اربابی حاکم بر توده (زر) از طبقه اربابان مردم،در آیه دوم: قدرت ملوکیت (زور) از طبقه زمامداران و در آیه سوم: قدرت الوهیت از طبقه روحانیون (تزویر) که در مذاهب غیر اسلامی دارای ذات الهی و آب و گل ماورایی غیر خاکی هستند ، نفی می شود . (یقینا باید بین مفهوم روحانیت مطرح شده در این جمله و مفهوم عالم دینی در اسلام تفاوت قائل شد ، البته و صد البته که در جرگه عالمان دینی اسلامی نیز هستند کسانی که نقش همان روحانیون متزور ادیان دیگر را ایفا می کنند، ولی این مسئله هرگز برهان قابل قبولی برای نفی وجود و نفی اثر عالمان راستین دینی جهان اسلام نخواهد بود.)

انحصار این سه قدرت به الله به این معنی است که ادعای داشتن چنین قدرت هایی از طرف افراد یا طبقات سه گانه حاکم بر مردم  ادعای خداییست و پذیرفتنش نیز پرستش غیر خداییست و اینکه اسلام همواره تکرار می کند که : « الحکم الا لله » « یکون الدین کله لله» و «المال لله» ، خداوند مشخص می کند که ناس فقط یک «رب» دارد و آن هم « الله » است و یک معبود بیشتر نیست، آن هم « الله » است و یک مالک بیشتر نیست آنهم «الله» است. اینست معنای عبودیت در توحید، که عامل آزادی انسان در تاریخ است.

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 21:5  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) .
البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود.


نوشته های پیشین
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
نگارندگان
عبدالله رضائی ثمرین
احمد سرابیان مقدم





Powered by ahmadinho7

پیوندها
yahoo mail
سایت دکتر علی شریعتی
سایت احسان شریعتی
دستانت را خواهم شاپرک
رادیکال زندگی
و نوشتن تنها راه است
مسیحا
بهاری باشید (خانم مسیحا)
وبلاگ دکتر علی شریعتی
سایت شهید استاد مطهری
مسافر
آزادی، عدالت و عرفان
آموزش کامپیوتر و اینترنت
هیچ چیز از علم زیباتر نیست
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند...
لب گزه ( آ سید محمد رضا واحدی عزیز)
کاریز(آقای کاظم مزینانی)
وبلاگ جديدي در باره دكتر شريعتي ( از يكي از دوستانم)
کویر ( از ابراهیم)
جام جهان بین ( وبلاگ دوستم سید علی حسینی)
مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن( انصافا خیلی پرمحتواست)
 

 RSS

POWERED BY
ahmadinho7.com

طراح قالب

عبدالله رضائي ثمرين


عبدالله رضائی


 
این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید
نام دوستان :
ایمیل دوستان :
نام شما :
ایمیل شما :

Free JavaScripts provided
by عبدالله رضائی