![]() |
![]() |
|
| سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی |
قلم تو تم من است. قلم تو تم ماست. به قلم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش می چکد سوگند ، که تو تم مقدسم را نمی فروشم . به دست زورش تسلیم نمی کنم به کیسه زرش نمی بخشم به سر انگشت تزویر نمی سپارمش . دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم . چشمهایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتانم را بندبند می برم ، سینه ام را می شکافم ، فلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم، اما قلمم را به بیگانه نمی دهم. قلم تو تم من است . امانت روح القدس من است . ودیعه مریم پاک من است . در وفای او اسیر قیصر نمی شوم ، زر خرید یهود نمی شوم ، بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم بر صلیبم کشند. به چهار میخم کوبند، تا او که استوانه حیاتم بوده است صلیب مرگم گردد، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند که به نامجوئی بر قلمم بالا نرفتم. تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرامم توتمم ننشسته ام . تا زور بداند،زر بداند و تزویر بداند که: امانت خدا را فرعونیان نمی توان از من گرفت. ودیعه عشق را قارونیان نمی توان از من خرید. و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توان از من ربود. هر کسی را ،هر قبیله ای را توتمی ست . توتم من ،توتم قبیله من قلم است. قلم زبان خداست ،قلم امانت آدمست، قلم ودیعه عشق است . هر کسی را توتمی است . و قلم توتم ماست. دکتر علی شریعتی
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 12:47 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
بسمه تعالي گمشده هر كس گمشده اي دارد، و خدا گمشده اي داشت. هر كسي دوتاست و خدا يكي بود. و يكي چگونه مي توانست باشد؟ هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند ، هست ، و خدا كسي كه احساسش كند ، نداشت. عظمت همواره در جستجوي چشمي است كه آن را ببيند . خوبي ها همواره نگران كه آن را بفهمد. و زيبايي همواره تشنه ي دلي است كه به او عشق ورزد. و قدرت نيازمند كسي است كه در برابرش رام گردد. و غرور در جستجوي غروري است كه آن را بشكند. و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پر اقتدار و مغرور ، اما كسي نداشت. و خدا آفريدگار بود و چگونه مي توانست نيافريند . زمين را گسترد و آسمان ها را بر كشيد. كوه ها برخاستند و رود ها سرازير شدند و دريا آغوش گشودند. و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت . و باران ها و باران ها و باران ها . در آغاز هيچ نبود ، كلمه بود و آن كلمه خدا بود . و خدا يكي بود و جز خدا هيچ نبود . و با نبودن چگونه توانستن بود؟ و خدا بود و با عدم بود . و عدم گوش نداشت. حرف هايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود ، نمي گوييم. و حرف هايي هست براي نگفتن ، حرف هايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورند. و سرمايه ي هر كسي به اندازه حرف هايي است كه براي نگفتن دارد. حرف هاي بي قرار و طاقت فرسا كه همچون زبانه هاي بي تاب آتشند. كلماتش هر يك انفجاري را در دل به بند كشيده اند. اينان در جستجوي مخاطب خويشند. اگر يافتند آرام مي گيرند و اگر نيافتند ، روح را از درون به آتش مي كنشد. و خدا براي نگفتن حرف هاي بسيار داشت. درونش از آنها سر شار بود. و عدم چگونه مي توانست مخاطب او باشد؟ و خدا بود عدم . جز خدا هيچ نبود. در نبودن ، نتوانستن بود. با نبودن نتوان بودن. و خدا تنها بود. هر كسي گمشده اي دارد. و خدا گمشده اي داشت. |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 23:29 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
خداوندا مرا ياری ده تا جامعه ام را بر سه پاية «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمة «حقيقت، زيبائي و خير» سيراب سازم! در برابر همة سلطه های زمينی و آسمانی سايه و مايه و آيه، تيغ و طلا و تسبيح، زور و زر و تزوير، اسنبداد و استثمار و استحمار، ... «بدانيد که از اکنون تا لحظة مرگ يا قتل، همچون بلال که در زير شکنجه فقط يک کلمه را تکرار ميکرد : احد! احد! احد! با هر شکنجه ای، فقط يک کلمه را تکرار خواهم کرد : ارشاد! ارشاد! ارشاد!» |
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:17 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
![]() |
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:14 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) . البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نگارندگان |
|
عبدالله رضائی ثمرین احمد سرابیان مقدم |
|
RSS
|