![]() |
![]() |
|
| سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی |
|
بسمه تعالي ملت ما خود به دست خلافت به اسلام گرويد و اسلام را و همه اعتقادات و معرفت هاي اسلامي را از دستگاه خلافت گرفت ، در عين حال كه تمام تبليغات در اختيار طبقه حاكم (خلافت) ، و حتي تاريخ ، فرهنگ ، حديث و كلام نيز توجيه كننده وضع موجود و تقديس طبقه حاكم شده بود ، اين ملت بيگانه كه – حتي زبان رسمي اسلام را نيز نمي دانست- هوشيارانه دانست كه اين همه دروغ است و دانست كه حق در اين هياهو ها و از آن اين قيافه هاي چشمگير نيست ، از آن مرد تنهايي است كه در گوشه مسجد پيغمبر خانه دارد و زنداني جهل قوم خويش و قرباني سياست ياران بزرگ پيامبر و پيشوايان برجسته اسلام شده است . از وراي كاخ سبز دمشق و دارالخلافه ي افسانه اي شهر هزار و يك شب بغداد ، خانه متروك و گلين فاطمه را يافت و تشخيص داد كه اسلام در اين كلبه ي غمزده ي خلوت و خاموش است . اين غريبه دور و نا آشنا ، ناله ي دردمندانه ي مردي تنها و "در شهر خويش غريب" را شنيد و شناخت . كه دور از جشم شهر و گوش مردم شهر ، در اعماق شبهاي نخلستان هاي بني نجار ، بيرون مدينه ، سر در حلقوم چاه فرو برده و رنج بر باد رفتن كِشته ي خويش و ترس جان گرفتن دروغ و اشرافيت و غارت را با خويش مي گويد. يقينا تنها از عهده اين نژاد پاك برآمد كه توانست علي رغم قضاوت تاريخ ، خود حكمي ديگر صادر كند و در پاسخ همه مناره ها و محراب ها و منبر ها ، و در برابر همه اصحاب كبار و علما و قضات و ائمه رسمي دين ، عليه فرياد همه شمشير هاي خون آشام قدرت شكن در شرق و غرب ، شب و روز ، همه يكصدا مي گفتند: آري ! بگويد نه! دوستان عزيز من، اكنون نيز در لحظه اي تاريخي قرار داريم ، تمامي تاريخ با تمام عظمتش كه هميشه در برابر عظمت ما ايراني ها به سجده افتاده ، منتظر ماست ، منتظر يكي ديگر از انتخاب هاي تاريخي ماست ، ايراني هيچ وقت ، هيچ وقت ، هيچ وقت زير بار زور نرفته و نمي رود و نخواهد رفت . موفق باشيد ! با استفاده از(با تلخيص و كمي تغيير) كتاب فاطمه ، فاطمه است . (دكتر علي شريعتي)
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 20:53 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
بسمه تعالي از اينكه مدت تقريبا طولاني نتوانستم مطلب جديدي آپديت كنم از همه شما دوستان عزيزم كه مونس حرف هاي دل من هستيد صميمانه عذر خواهي مي كنم . البته در طي اين مدت احمد خان علاوه بر سهم خودش جور من را هم كشيد. بنا براين بدين وسيله از دوست عزيزم احمد هم تشكر مي كنم . اميدوارم از اين به بعد هم من و هم احمد بدون وقفه بتوانيم از شرمندگي دوستان در آييم . پيروز باشيد.
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 16:59 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
|||
|
+ نگاشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 18:28 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست که دشمنِ مابر مجاهد تحمیل کند.
وشعور و بیداری و بینایی خویش خود انتخاب می کند, اعتراضِ سرخی است بر حاکمیتِ سیاه, فریادِ خشمی است بر سرِ سکوتی که همه ی حلقوم ها را بریده است, شهادتِ آن چیزی است که می خواهند در تاریخ غیب شود, و نمونه ای از آنکه باید باشد , وگواهی است بر آنچه در این زمانِ خاموش و پنهانی می گذرد... شهادت تنها شکلِ جهاد و تنها دلیلِ وجود و تنها نشانه ی حضور و تنها سلاحِ حمله ودفاع و تنها شیوه ی مقاومتِ «حقیقت» «راستی» و«عدالت»است در عصری و نظامی که «باطل» «دروغ» و «ستم»آن را خلعِ سلاح کرده , همه ی سنگرهای آن را در هم کوفته و همه ی مدافعان و وفادارانِ آن را قتلِ عام , متلاشی و نابود کرده است وانسان بودن در پرتگاهِ انقراض و خطرِ مرگِ همیشگی قرار گرفته است...
شهادت تضمین کننده یِ حیات و حرکت و زندگی و ایمان وعزت و آینده و تاریخِ یک ملت است... و به همه یِ نسلها که: اگر می توانی بمیران! و اگر نمی توانی بمیر... |
|
+ نگاشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 9:38 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
خداوندا!
به علماى ما مسئوليت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنايى، و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم، و به فهميدگان ما تعصب، به زنان ما شعورو به مردان ما شرف، و به پيران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما.... نيز عقيده، به خفتگان ما بيدارى و به بيداران ما اراده، به مبلغان ما حقيقت و به دينداران ما دين، به نويسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نوميدان ما اميد و به ضعيفان ما نيرو و به محافظه كاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قيام و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حيات، و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فرياد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شيعيان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبينان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصميم و استعداد فداكارى و شايستگى نجات و عزت ببخشا! |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 10:55 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
علی کیست؟ علی مردی است که دلاوری و بی باکی همواره در آغوش مهیب ترین مخاطرات در بحبوحه ی خونین ترین و مرگبارترین نبردها و در زیر باران تیر و شمشیر صف های انبوه هزاران دشمن به خون تشنه خود را به سایه او می کشانند و به زیر دامن او پناه می برند و پنهان می شوند و از هراس به قبضه ی شمشیر دودم و پشت سپر استوار و لجوج او می آویزند . شجاعت همواره در پناه علی از خطرها مصون است. او مظهر خشم خداوند است... او شیر پیروزمندانه ی الله است. . . علی جز چاههای پیرامون مدینه,چاه های نخلستان,صاحب سری نداشت. اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه می برد؟ چرا از شهر و خانه و خوانواده اش به نخلستان پناه بَرَد؟ چرا تنها بنالد؟ چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟ اینها جز به خاطر این است که علی تنهاست؟ در میان شیعیانش نیز تنهاست! علی از محمد نیز تنهاتر است! علی از خدا نیز تنهاتر است! خدا برای تنهاییش آدم را آفرید محمد سلمان را یافت اما علی... اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند. از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت... از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت... از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت... از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت...
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 10:30 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) . البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نگارندگان |
|
عبدالله رضائی ثمرین احمد سرابیان مقدم |
|
RSS
|