![]() |
![]() |
|
| سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی |
|
*هفته ی وحدت
گرامی باد*
ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن میلاد پیامبر و هفته ی وحدت بی مناسبت ندیدم که گوشه هایی از نظرات دکتر شریعتی در مورد وحدت مسلمانان را تقدیم شما همراهان همیشگی کنم. ناگفته پیداست که این مطلب نمی تواند به طور کامل نظرات دکتر شریعتی را منعکس کند ، ولی می تواند انگیزه ای باشد برای پیگیری این مطلب.(مراجعه شود به کتاب "علی" نوشته ی دکتر شریعتی) دکتر علی شریعتی در سخنرانی "علی بنیانگذاز وحدت" مباحثی را درمورد وحدت بین شیعه و سنی ذکر کرده و با ارائه مستندات تاریخی نشان می دهد که علی بر خلاف آنچه که شاید در اذهان ما شیعیان و همچنین دیگر فرقه ها اسلامی مطرح شده است (اینکه اساساً علی (ع) پس از مرگ پیامبر چون مخالفت کرد و چون روی پای خودش ایستاد و چون به خلیفه ی مورد اتفاق مسلمین رأی نداد و در خانه به اعتراض و اعتصاب نشست و بیعت نکرد و خود مدعی خلافت و انتصاب از سوی پیامبر شد، خود به خود یک فرقه و انشعاب خاصی را در درون اسلام آغاز کرد.) با عمل و رفتار خود در جهت اتحاد جامعه اسلامی در مقابل دشمن مشترک و خارجی گام برداشته است. علی (ع) در خانه اش می نشیند و سکوت می کند و شمشیر به روی مخالفانش نمی کشد - چون مخالف داخلی است - و بعد بیعت می کند و بعد پشت سر همینها نماز می خواند و بعد درجنگها مورد مشورت قرار می گیرد و برای آنها خیر اندیشی و صلاح اندیشی می کند، چنانکه در جنگ ایران وقتی قوای عرب و قوای اول اسلام شکست خورده بود، عمر گفت: من خود می روم؛ ولی حضرت علی او را منع کرد که تو سر این سپاهی و اگر بروی و کشته شوی، سپاه به کلی متلاشی می شود؛ تو باید مرکز را داشته باشی(تو قلب سپه را به آیین بدار) که اگر سپاه شکست خورد دشمن بداند اینجا پشت دارد. این صلاح اندیشی یک خیرخواه است و بعد با آنها مراوده دارد، دوستی دارد و یکبار نمی گذارد که اختلافشان سرچشمه ی کشت میکروب نفاق و اختلاف و جاسوسی وتضاد داخلی و متلاشی شدن این وحدت جوان و (در نتیجه موجب) بهره برداری قدرتهای بیگانه اسلام یا جناحهای داخلی منافق باشد، یکبار نگذاشته است. و در عین حال هرگز - چنانچه دیدیم تا آخر عمر - از سر اصول و مبانی اعتقادیی که به آن معتقد بود، یک وجب عقب نشینی نکرده و حتی چنانکه دیدیم در هیچ یک از آن مواردی که انتقاد داشت، گذشت نکرد و چنانکه دیدیم در شورا برای تایید رویه ی دو شیخ، خلافت را کنار گذاشت و نابودی خودش را امضا کرد و آن رویه را تأیید نکرد. این بدان معناست که علی در عین حال که به مکتب خاص خودش، جبهه گیری خاص خودش، فهم و برداشت ویژه خودش از اسلام و راه مستقل و مشخص خودش که انتخاب کرده و فهمیده، و به مواردی که بر مخالف اعتراض دارد و پیشنهاداتی که دارد و نظریه ها و نقشه ها و هدفهایی که برای جامعه دارد و مرزی که او را از مخالفانش جدا می کند، به همه اینها، همواره و به هر قیمتی و در هر شکلی و شرایطی وفادار می ماند، اما در برابر دشمن مشترک است که دست در دست همین مخالف همین غاصب حق خودش و اهانت کننده خانواده ی خودش می گذارد و مانند یک بازو در برابر دشمن می ایستد. بطوریکه روم و ایران و همه ی منافقان بزرگی که در همه جا بودند و آرزو داشتند که خاک مدینه را - به قول خودشان - توی توبره ی اسبهایشان به سرزمینهایشان ببرند، تا مدتها متوجه نشدند که در داخل مدینه چنین اختلافات عمیق وجود دارد، و شخصیت بزرگی مانند علی که حقش پایمال شده و گوشه نشین شده و دم نزده. دستهای بسیار پلید دست اندرکاران متلاشی کردن این قدرتند که خود علی می بیند اگر بر این آتش دامن بزند، همه چیز از دست رفته،همه چیز! از دیدگاه دکتر شریعتی تضاد در اندیشه نه تنها مضر نیست،نه تنها اشکال ندارد، بلکه برای پیشرفت و تعالی جامعه مفید و لازم است. وحدت در تفکر ،وحدت در تحقیق و وحدت در عقاید ، مرگ عقاید،توقف عقل و پوسیدن و ماندن اندیشه است. "وحدت در تفکر " محکوم است،اما وحدت میان "شیعه" و "سنی" نه تنها ممکن است،نه تنها معقول است،بلکه وظیفه ی انسانی مان ـ بالاتر از وظیفه و فوری تر از وظیفه ی منطقه ای و زمانی و فرقه ای مان ـ است.زیرا اختلاف اجتماعی عامل قطعه قطعه شدن و متلاشی شدن نیروست و لقمه لقمه بلعیده شدن به وسیله ی دشمن. جامعه ی اسلامی به عنوان نیرویی است انسانی،دارای مشترکات اعتقادی،هدف های مشترک،وضع مشترک،سرنوشت مشترک و از همه مهمتر دشمن مشترک،طبیعی است که این جامعه باید با هم یک نیرو و یک بازو و یک مشت را تشکیل بدهد حتی اگر مجبور باشد دست در دست دشمن خونی خود،غاصب و مخالف خود و کسی که با او اختلافات شدیدی دارد بگذارد.همان کاری که علی(ع)کرد و این است که "علی بنیانگذار وحدت" است،وبیش از هر کسی در این راه فداکاری کرئه و سختی کشیده است. بنیانگذار وحدت بر اساس این شعار عمل می کند : "وحدت میان تشیع و تسنن(در سطح اندیشه و عقیده)ممکن نیست،ولی میان شیعه و سنی در برابر دشمن واجب است"
|
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 15:19 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
![]() آخ که دل آدم درد مي گيره اين روزا، آخ که آدم میخواد سر به بیابون بذاره این موقعها ، از این سردرگمی و آشفته حالی، به کجا باید پناه برد؟
ما راه رو اشتباه داريم ميريم ، باور کنيد، مگرنه اينکه عاشورا يه انقلاب زندست که الان هم مي تونه سازنده باشه ؟ ولي هست؟
![]() اي بسا چيزي که فراموش ميشه تو اکثر اين به اصطلاح عزاداريهاي مملکت ما همون خود امام حسين باشه ! اي بسا که در پس اين هياهو ها و شلوغي هايي که اين روزا داريم مي بينيم ، چيزي که داره از بين ميره و له ميشه ، خود ابا عبدالله الحسين و نهضتش و شعائر نهضتش باشه ! بايد مراقب بود، چرخش پروانه ها وقتي زيباست که به محوريت شمع باشه ، اينطور نيست؟ من احساس مي کنم ما هر سال داريم بيشتر از اصل قضيه دور ميشيم! بايد مواظب بود، همونطوري که بايد پيشينيانمون مواظب مي بودن و نبودن متاسفانه و اين آفتاب تابناک و سازنده رو اينطوري به دستمون رسوندن.
خداي من ، من اصلا نمي تونم بفهمم اين بورژوازي ، اين خداي کاسب کار کليسا ي ماقبل پروتستانيزم مسيحيت (خدايي که تو کليسا آدماش پول مي گيرن و اعترافات آدما رو قبول مي کنن و مي بخشن)از کجا و چطوري وارد اين محافل خودموني و درو ديوار ساده تکايا و حسينيه هاي ما شد؟ شما احساس نمي کنيد وجود اين خدا رو ؟ همين خداست که باعث ميشه بعضی از مردم تو مرفه ترين محله هاي تهران براي بخشش گناهها و همه کثافت کاريهاي بقيه سالشون نذري بدن،جايي که هيچ کس مطمئنا محتاج خوردن اون غذا نيست! غذاي امام حسين...!!!(منظورم این نیست که هر کی اونجا نذری میده اهل گناه و کثافت کاریه ها ! نه بحث لزوم نذری دادن تو یه همچین محله هاییه، واقعا اونجا کسی محتاج اون غذا هست؟) ما مگه ما تو حسينيه هامون پول نمي گيريم تا مردم رو دعا کنيم ، مگه براي کسي که بيشتر پول ميده بيشتر دعا نمي کنيم، نمي خواهيد قبول کنيد اينارو؟ به خدا اينا رو ديدم که ميگم! اينا همش نشونه اومدن بورژوازي و همون خداي کاسب کاره !بايد بيرونش کرد ، خيلي زود ، قبل از ايني که امام حسين و نهضتش و پيام نهضتش کاملا زير چرخاي اين بورژوازي له بشن ، بايد يه فکري کرد! اين درد رو به کي بايد گفت ، آخه به کي من بايد بگم که امام حسين رو دوست دارم، وقتي دعاي عرفشو مي خونم عاشقش ميشم ، ديوونش ميشم، ولي اين هيئت هاي عزاداري اکثر قريب به اتفاقشون منو ارضا نمي کنه ! چيکار بايد کرد، واقعا چيکار بايد کرد؟ اي بابا ، شما اصلا احساس نمي کنيد؟ احساس نمي کنيد که تو اين قضيه ما با يزيد همداستانيم ؟ ميگيد نيستيم ؟ باور کنيد هستيم ! اونم مي خواست بکشه امام حسين رو و قضيه تموم شه، مگه نمي خواست آخه؟ تازه بابا ما بدتريم اصلا ، اون يه بار کشت امام حسين رو ، ما هر سال داريم مي کشيم، اون علنا مي گفت باهاش دشمنه ، ما ادعاي شيعگيش رو هم مي کنيم، مگه نمي کنيم؟ اصلا مي دونين چيه؟ من امام حسيني که بخواد فقط تو ده روز آداما رو درست کنه، بخواد اين پولدار ها رو تو فقط و فقط ده روز آدم بکنه، که بيان و مثلا خرج کنن و نذري بدن، نمي خوامش آقا ، نمي خوام! به کي بگم آقا نمي خوام! اگه اينطوريه اصلا به چه دردي مي خوره عاشورا؟ به چه دردي مي خوره عزاداري امام حسين؟ بابا ميرم تو مراسم ساي باباي هندي ها شرکت مي کنم، اونم کارکردش همينه ديگه ، مگه نيست؟ بابا چجوري بگم ، اين بزرگترين توهينه به امام حسين که بگيم من همه سال هر غلط و کثافت کاري که بخوام مي کنم ، اما تو اين ده روز به احترام ارباب ، ميام نوکريش رو مي کنم ، خرج مي کنم ، نذري ميدم.خنده دار نيست؟ بابا يه دقيقه خودتو بذار جاي امام حسين، مي دونم غير ممکنه ، ولي حداقل سعيت رو بکن ، اون وقت ببين نسبت به همچين آدمايي چه احساسي پيدا مي کني آخه! امام حسين خيلي مظلومه به نظرم ، اصلا بابا اين امام ما مظلوميتش تا ابديت بايد انگار ادامه پيدا کنه، اون موقع مظلومیتش از دست يزيد بود که با اون فجاعت شهيدش کرد، و حالا هم از دست ما ما ، شيعه هاش! ولي مظلوميتي که داره از دست ما مي کشه خيلي بيشتره به خدا ، هر سال محرم که ميشه به خدا در به در دنبال يه جا مي گردم که بتونم از اين دردايي که گفتم فرياد بکشم ، اينقدر بلند که همه بشنون ... بابا امام حسين اين آدمي نيست که الان داره تو مملکت نشون داده ميشه ... اينقدر دوست دارم يه جايي باشه ، که بغضم بترکه بتونم ساعت ها گريه کنم ... ولي نيست ! به خدا نيست ؟ دارم ديوونه ميشم ، اين روزا که ميشه ديگه طاقتم تموم شده ، بابا يکي بايد يه فکري بکنه به حال اين قضيه ، نمي دونم از کجا بايد شروع کرد؟
شريعتي خيلي قشنگ گفته : |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:29 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
بسمه تعالی آفتاب فهمیدن از افق دور و مبهمی در روح طلوع می کند . و نهر سپیده ی صبح یک معرفت ، طلوع آفتاب یک حکمت ، یک نوع عرفان ، دریافت و یا بینایی از پس قله ی کوهی ، در صحرای بی پایان و اسرار آمیز "ولایت جان"، جاری می شود ... و قطره ها کم کم ، جویبار و جویبار ها اندک اندک ، نهر و نهر ها رفته رفته ، دریا می شوند. و آدمی را از درون غرق می کنند. آفتاب آگاهی ، گرمای روشن آشنایی - همچون ورود پنهانی و پیوسته بوی بهار که در دماغ اسفند ماه می پیچد - پاره های سیاهی جهل و دامنه های یخ گرفته ی زمستانی را در سرزمین روح می راند و می گدازد. و این "تغییر فصل" ، آغاز دارد ، اما بی پایان است . در این دنیا آفتاب همواره در سر زدن است . بهار ، همواره در رسیدن و دل مدام در فهمیدن ! جاودان یاد دکتر علی شریعتی ، مجموعه آثار ۱۳(هبوط در کویر)، صفحه ۴۱۶
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 16:41 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
با احازه از شخصی که اسم وبلاگش انتهای عکس نوشته شده می خواستم این عکس رو بدون هیچ متنی آپلود کنم و هیچ چی ننویسم ولی به ذهنم رسید که از همه کسایی که این عکس رو می بینن خواهش کنم که در قسمت نظرات به این سوال من پاسخ بدن که : اگه جای عکاس این عکس بودین چیکار می کردین ؟ (با یاد آوری این که این اولین یا دومین مطلبه ماست که از دکتر شریعتی ننوشتیم ولی من فکر می کنم که ارزشش رو داشت تا نظر شما چی باشه ؟) |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:29 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) . البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نگارندگان |
|
عبدالله رضائی ثمرین احمد سرابیان مقدم |
|
RSS
|