![]() |
![]() |
|
| سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی |
|
غالب روشنفکران در سال های اخیر ، این طور فکر می کنند ، که دیگر حرف زدن فایده ای ندارد و از «درد» سخن گفتن بیهوده است . تاکنون همیشه حرف می زدیم و از درد می گفتیم و هیچ کاری نکردیم و وارد عمل نشدیم. بنابراین باید به دوران حرف خاتمه داد و هرکس برای اصلاح شهر و خانواده اش ، باید وارد عمل شود . به نظر من ، در این مورد یک سهل انگاری پیش آمده است ، زیرا ما تاکنون حرف نمی زدیم و از درد سخن نمی گفتیم و در باره درد ، تحلیل و دقت علمی درست، نمی کردیم. بلکه فقط از درد می نالیدیم، و بدیهی است که از درد نالیدن بی ارزش است . ما تاکنون به هیچ وجه درباره ی درد های روانی و اجتماعی مان درست حرف نزده ایم . گاه ممکن است این اشتباه پیش آید ، که خیال کنیم ما دردها را می شناسیم و باید در پی درمانش برویم ، اما متاسفانه باید گفت ، که ما درد ها را نمی شناسیم. کسانی که وارد عمل شدند و مشکلات و انحرافات و بدبختی هایی را که ، در مرحله عمل ، انسان تجربه می کند ، دیدند و تجربه کردند ، خوب می فهمند و احساس می کنند که تا چه حد در باره ی درد ، کم حرف زده ایم ! و در باره ی شناخت درد ها و فساد ها و انحرافات ، آگاهی مان اندک است. حتی در باره ی عقاید و مکتب اعتفادی و مذهبی مان ، نه تنها به اندازه ی کافی حرف نزده ایم ، بلکه اصلا حرف نزده ایم ! چگونه ما می توانیم بگوییم ، که درد ها را را می شناسیم و به اندازه ی کافی حرف زده ایم و حالا نوبت عمل است ، درحالی که جامعه ما مذهبی است و باید مبنای عمل مان ، مذهب ما باشد ، و هنوز این مذهب مان را نمی شناسیم؟! نمی دانم چگونه ما می توانیم ادعا کنیم ، که مرحله شناخت و حرف تمام شده و هنگام عمل رسیده است! من نمی خواهم بگویم که وقت عمل نیست ، همیشه باید حرف زدن و عمل کردن شناختن و به کار بستن ، با هم توام باشد . این سنت پیغمبر اسلام است ، که هیچ وقت زندگی را به دو فصل تقسیم نمی کرد ، که مثلا فصل اول ، حرف زدن مطلق و فصل دوم ، عمل کردن مطلق باشد .
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:39 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
ما معلم قرآنی در دبستان داشتیم ، او معتقد بود و خیلی ها معتقد بودند ، که کسی اگر قرآن را غلط بخواند ، گناه کرده است! و این باعث می شود که هیچ شاگردی قرآن را نتواند درست بخواند ، چون آنقدر غلط باید بخواند تا یاد بگیرد. و هر بچه ای تا شروع می کرد به خواندن و هر زبری را زیر می خواند ، معلم با گیوه اش می زد توی سر بچه ! و بد بخت اگر گیوه از سر او به قرآن می خورد ، که دو تا گناه انجام شده بود و پدر بچه در می آمد و تا آخر عمرش بس بود ، که اصلا به سراغ قرآن نرود ، مبادا مرتکب جرم بشود .۱ معلمی داشتیم که اسامی دوازده امام را از ما می پرسید ، بعد ما ردیف می کردیم و نمره ی بیست می گرفتیم. یک دفعه ابتکاری کرد و گفت که :هر کسی از پایین به طرف بالا ، بدون سکته بشمارد، نمره ی تشیع اش بیست می شود !۲
۱- مجموعه آثار ۲۳/ص ۱۸۶ ۲- مجموعه آثار ۱۹/ص ۲۳۳ |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:58 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
...نمی توان به راستی از حق سخن گفت و به باطل کاری نداشت، باطل با تو کار خواهد داشت. نمی توان به درستی از علی سخن گفت و به معاویه کاری نداشت، معاویه با تو کار خواهد داشت. حق و باطل را نمی توان با هم جمع کرد. البته کسانی به ظاهر می توانند این دو را با هم جمع کنند! ولی متاسفانه در این مجموعه حق است که نابود می شود!واضح آن است که وقتی اینها با هم مخلوط می شوند، مسلما حق است که نابود می شود و زیان می بیند، حقایق هستند که به صورت الفاظ و کلمات در کتاب ها و میان لب ها به صورت اصوات در فضا پراکنده می شوند. و آنگاه تنها چیزی که تحقق عملی و عینی دارد همین «سازشکاری ها» ، «تحمل» بدی ها و زشتی ها و در برابر هیچ انحرافی نایستادن هاست.زیرا دردسرهای ناشی از آن نمی خواهند و نمی توانند تحمل کنند. و همین است که به عشق ورزیدن[ذهنی و نه عملی] به حق و علی اکتفا کردند چرا که شیعه ی علی بودن بسیار کار دشواری است... |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:58 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت
بسمه تعالی می دونی ؟ تو تقویم زندگی هر آدمی یه روزهایی از بقیه روزها پررنگترن ، روزهایی که مثل بقیه روزها نیستن . روزهایی که خیلی مهمترن . این روزها تو تقویم زندگی همه آدما دیده میشن . تو تقویم من هم ... ، امروز یکی از همون روزهاست . روز تولد تو ، امروز روز توه ! ۱۹ سال پیش تو یه همچین روزی داشت بارون می باید ، اما آسمون اصلا ابری نبود ! این فرشته ها بودن که داشتن گریه می کردن ، چون یکی اونها گم شده بود. یکی از اونها از آسمون جدا شده بود تا دنیایی بشه برای دلتنگیا و دوست داشتنای من ... ، دنیایی برای پیدا کردن و بودن با صفاترین و خوبترین دوست زندگیم...! داداش احمد ! چه خوب شد که به دنیا اومدی و دنیای من شدی، دنیایی از پر از لطافت آیینه ها و دشتی برای گل های همیشه بهار....، امروز روز دنیای احساس منه ...، روز تولد تو ! چرا که من با تو ، تو قلب کوچیکم ماه تابونی دارم که هاله ای از هفت آسمان عشق و محبت ، اطراف اونو احاطه کرده و منو به این باور رسونده که هیچ وقت به آخر راه فکر نکنم . چون فقط و فقط همین دوست داشتنا زیباست! امروز روزه توه ، روزی که به وسعت تو و همه احساس های قشنگه و به وجود اومده تا نابترین لحظه ها رو برات رقم بزنه . تا اونایی که دوستت دارن ، بهترینها رو برات آرزو کنن و همه تلاششون ، بیاد موندنی کردن خاطره روز تو باشه . **((به نظرت من کدوم شاخه گل رو تقدیمت کنم ، در حالی وجود عطر همه گلهای دنیاست .))** احمد جان تولدت مبارک!
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:53 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
در ابتدا قبل از اینکه مطلبی که عنوانش در بالا نوشته شده است را، آپدیت کنم باید چند مسئله را خدمت عزیزان خواننده وبلاگ عرض نمایم. اولا اینکه حتما تمامی دوستان اطلاع دارند پیرو مطلب درج شده توسط دوست عزیزم احمد در طی روز های گذشته، بحث هایی در قسمت نظرات صورت گرفت . لذا لازم است که بنده به نمایندگی هر دو نویسنده وبلاگ خدمت تمامی عزیزان عرض نمایم که ما تمامی بحثها و ارائه نظرات مخالف و موافق و تمامی انتقادات از وبلاگ و مطالب را به فال نیک می گیریم. و ضمنا از به بعد سعی خواهیم کرد بیشتر به جای مطالب ادبی دکتر ، مطالبی آپدیت کنیم که حاوی نکات اجتماعی و مذهبی و ... باشد تا وبلاگ پویا تر شود. و همین طور تمامی سعی خود را خواهیم کرد که مطالبی که می نویسیم کوتاه و خلاصه شده باشد تا هیچ کس وقتش بیش از حد گرفته نشود و شاهد اظهار نظر همه عزیزان باشیم. اسلام علیه اسلام تاریخ اسلام از آغاز این اصل را ثابت کرده است که اسلام هرگاه رویاروی با دشمن درگیر بوده است همیشه پیروز بوده است . اما هنگامیکه دشمن جامه دوست را در بر می کند و شرک و فساد ردای تقوی می پوشد ، اسلام در اوج جلال و شکوه ، شعائر و ظواهرش از درون مسخ می شده و حقیقت و حیاتش را از دست می داده و پاکترین و صمیمی ترین یاران و رهبرانش به شمشیر خودی قربانی می شده اند. هیچ تاریخی به شگفتی و دردناکی تاریخ اسلام نیست. مذهبی که همیشه در بیرون بر بیگانه پیروز میشد و در خانه از آشنا شکست می خورد. مگر نه ایست که پیشوایان راستین اسلام ، بدست پیشوایان دروغین یا همگی کشته شده اند یا مسموم. اگر ((شبه روشنفکران)) توانسته اند در محو ایمان مذهبی و اسلام ، موفقیتهایی را بدست آورند و با وسائل رسانه ای شان شکار های بسیاری از نسل جوان و تحصیلکرده های ما را صید کنند ، توفیقشان را یکسره مرهون نقش ماهرانه (( شبه روحانیون)) هستند که با اجرای نمایشنامه مسخ اسلام این نسل را از مذهب رم داده اند و همدستان به ظاهر مخالفشان در آن سوی تماشاخانه فراریان را صید کرده اند و این همانست که کارگردان اصلی هر دو صحنه می خواسته است. مجموعه آثار ۲۰ / صفحه ۳۴۰ و ۳۴۱ |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:51 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) . البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نگارندگان |
|
عبدالله رضائی ثمرین احمد سرابیان مقدم |
|
RSS
|