تبليغاتX
هبوط در کویر

سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی

سه دهه از خاموشى آن صداى آرام و دلنشين كه از دلى سرشار بى قرارى و اخلاص برمى خاست، مى گذرد. در اين سه دهه هميشه بيست و نهم خرداد دلمان را به آرامگاه خلوت پشت ديوار زينبيه برده است. حتى روزهايى هم كه بيست و نهم خرداد نبوده و یاد او در دلمان زنده شده است ، باز به ياد بيست و نهم خرداد و آن هجرت غريبانه و مظلومانه و سبز و سرخ افتاده ایم و به یاد آن  گورستان خلوت چشم هايمان را با ابرها گره زده ایم. یقینا هیچ کس به شیوایی دکتر مصطفی چمران برای دکتر علی شریعتی مرثیه سرایی نکرده است:

ای علی! تو نماینده به حق محرومین و زجر دیدگان تاریخی، و من ناله دردمندان را از حلقوم تو می شنوم، خروش اعتراض آنان را در در فریاد رعد آسای تو می یابم، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دریچه چشم تو می بینم، که زیر تازیانه جلادان فرعون جان می دهند، و زیر تخته سنگ ها دفن می شوند، و من صدای خرد شدن استخوان های نحیف آنها را زیر تخته سنگها می شنوم . و ضجه دردمندان و ناله زجر دیدگان دلم را به درد می آورد.

ای علی! با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر می خیزیم و همراه تو تاریخ را می شکافیم، و فرعون و قارون ها و بلعم ها را لعنت می کنیم.

ای علی! همراه تو، در راه خدای بزرگ به مجاهدت بر می خیزیم و به اسلحه شهادت مجهز می شویم. من آن راهی را و مکتبی را مقدس می شمرم که غم ها و دردهای کثیف آدمی را به زیبا و پاک تبدیل کند و آن شخصی را تقدیس می کنم که روحش و احساسش و افکارش، قلب آدمی را صفا و جلا دهد و غم ها و دردهایش را زیبا و متعال کند . روح را از قفس آزاد کرده به آسمان صعود دهد . بر این حساب، دکتر علی شریعتی به درجه ی بی نهایت قابل تقدیس است، آدمی را منقلب می کند، روح را از قید زمان و مکان آزاد کرده به ازلیت و ابدیت متصل می نماید و در آسمان به سیر و سیاحت می پردازد و زیبایی های عجیب و خلاق و سوزنده را به آدمی نشان می دهد . و ابعادی جدید و مبهوت کننده و پرشکوه از خلقت را به ما می نمایاند...

و تو ای خدای بزرگ ! علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشقبازی و فداکاری را به ما بیاموزاند، چون شمع بسوزد و راه ما را روشن کند و به عنوان بهترین هدیه خود او را به تو تقدیم، تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند .

قسم به غم، که تا روزگاری که دریای غم بر دلم موج می زند، ای علی در قلب من زنده و جاویدی!

قسم به عشق، که تا وقتی که قلب سوزانم می جوشد و می خروشد و می سوزد، تو ای علی ! در قلب ما حیات داری، که جاذبه آسمانی عشق را در وجودمان به گردش در می آوری و حیات مارا از عشق و فداکاری سرشار می کنی .

سوگند به تنهایی که نتیجه عظمت و عشق و یکتایی است، و زاییده لطافت و اخلاص و عرفان است، که تا وقتی خدا تنهاست، تو علی در تنهایی ما وجود داری .

قسم به عدل و عدالت، که تا روزگاری که ظلم و ستم، بر دوش انسان ها سنگینی می کند، تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران می غری و می خروشی .

و قسم به شهادت، تا وقتی فدائیان از جان گذشته، حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می کنند، تو بر شهادت پاک آنان شاهدی و شهیدی.

گزیده ای از مرثیه ی سردار رشید اسلام شهید دکتر مصطفی چمران بر سر مزار دکتر شریعتی در روز تشییع جنازه وی

 

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

                                                              بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش

                                                                                   او یکریز و پی در پی

                                دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

                                 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                                بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را !

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:40  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 
"فاطمه (س)  تبار ایمان و آزادی"

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک "زن" بود . آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه شده بود.

مظهر یک "دختر" در برابر پدرش. مظهر یک "همسر" در برابر شویش. مظهر یک "مادر" در برابر فرزندانش و بالاخره مظهر یک "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمان و سرنوشت جامعه اش.

وی خود یک امام است یعنی یک نمونه، مثالی یک تیپ ایده آل؟؟، یک "اسوه"، یک "شاهد" برای هر زنی که می خواهد "شدن خویش" را خود انتخاب کند.

 

فاطمه وارث همه مفاخر خاندانش، وارث اشرافیت نوینی که نه از خاک و خون و پول، که از پدیده وحی است. آفریده ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت و... بافت زیبایی از همه ارزشهای متعالی روح محمد (ص)، نه به عبدالمطلب و عبدمناف، قریش و عرب. که به تاریخ بشریت پیوند خورده و وارث ابراهیم است و نوح و موسی و عیسی. و فاطمه تنها وارث او .

انا اعطیناک الکوثر/فصل لربک وانحر/ان شانئک هوالابتر

به تو "کوثر" عطا کردیم. ای محمد، پس برای پروردگارت نماز بگذار و قربانی کن.همانا، دشمن کینه توز تو همو "ابتر"است.

اکنون یک دختر ملاک ارزشهای پدر می شود . وارث همه مفاخر خانواده می گردد و ادامه سلسله تیره و تباری بزرگ . سلسله ای که از آدم آغاز می شود و بر همه راهبران آزادی و بیداری تاریخ انسان گذر می کند و به ابراهیم بزرگ می رسد و موسی و عیسی را به خود می پیوندد و به محمد می رسد و آخرین حلقه این "زنجیر عدل الهی"، زنجیر راستین حقیقت، فاطمه است . آخرین دختر خانواده ای که درانتظار پسر بود .

و در پایان

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه است، دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد(ص) است، دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی (ع) است، دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسینین است، دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است، باز دیدم که فاطمه نیست.

نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست .

فاطمه فاطمه است.

 برگرفته از مجموعه آثار ۲۱(فاطمه، فاطمه است)/با تلخیص

+ نگاشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:47  توسط عبدالله رضائی ثمرین | 
 

     من در کلژدوفرانس پیش پروفسور برک، راجع به علی(ع) صحبت کردم.کسانی که آنجا بودند، اصلا نمی دانستند «علی» کیست، اسمش را نشنیده بودند. یک کنفرانس راجع به شیعه دادم. اینها بعد از سخنرانی من، مرا به عنوان یک آدم بسیار مترقی و نواندیش و امروزی نگاه می کردند. برای اینکه اصلا چیزی تداعیشان نمی شد. فردا اگر راجع به امام حسین(ع) صحبت می کردم، مرا به عنوان یک روشنفکر  امروزی مترقی باز می شناختند.

اما  در دانشگاه مشهد، شب تولد امام حسین(ع) سخنرانی می خواهم بکنم، هر چه فکر میکنم که اسم امام حسین(ع) را ببرم، نمی شود، اگر بگویم ابوالفضل، یک مرتبه یاد مشک سوراخ می افتند و می زنند زیر گریه. ولی خود ابوالفضل را نمی شناسند کیست؟ این انسانی که تمام زندگی و همه ی امکاناتش را و همه ی آینده اش را به خاطر هدفش فروخت و شهادت یافت.

کاش اسمی از «حسین» نبود، از «محمد» نبود، از قرآن نبود، از اسلام نبود، و ملت ما هیچ گونه تصور ذهنی از مذهب نداشت، آن وقت انسانهای تازه ای را به نام امام حسین، به نام ابوذر، به نام ملاصدرا متفکر بزرگ، به نام امام محمد غزالی می توانستیم معرفی بکنیم. در آن صورت آن تصویرهای موهوم و منحط و خرافی در ذهن ها تداعی نمی شد و ذهن ها به شکلی منطقی به سخن گوش می دادند.

راه ما این است که این تصویر موهومی و خرافی را خرد کنیم و تصویر واقعیت را در ذهن توده های خودمان نقش بکنیم، و منابع عظیم فرهنگی را، آگاهانه با مسئولیت و پر از شایستگی و با متد و با تعهد نسبت به مردم و جامعه مان استخراج کنیم، تصفیه کنیم، و همچنان که در کار اقتصادی، منابع خام راکد را تبدیل به انرژی می کنیم و این صنعت و تولید و حرکت عظیم را ایجاد می کنیم، در اندیشیدن، در تفکر، در روح، در معنویت و در حرکت انسانی و سازندگی شخصیت و استقلال فرهنگیمان نیز چنین کنیم.

 

+ نگاشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:14  توسط احمد سرابیان مقدم | 

 

از امام صادق(ع) پرسیدند:"علت چه بود که نه علی(ع) در خلافت موفق بود و نه عثمان در حالی که عمر و ابوبکر هر دو در این کار توفیق به دست آوردند؟"

امام پاسخی داد که از نظر تحلیل اجتماعی بسیار عمیق است:"علی یکسره بر حق می رفت و حق صریح و قطعی، و عثمان یکسره بر باطل می رفت و باطل صریح و قطعی، اما شیخین این دو را به درآمیختند و پیش رفتند"! یعنی استخدام حقیقتی علیه حقیقتی دیگر!

بنابر این «قاسطین» در جبهه ی داخلی، در برابر حق و حقیقت، حق و حقیقت دیگری را قرار می دهند، چنان که اصل «شورا» را که یک حقیقت اسلامی است،برای از بین بردن اصل دیگر اسلامی«وصایت و امامت» مطرح کردند.

همین طور است «سنت» علیه «عترت» و بالعکس، بدین معنی که بعضی ها روی سنت تکیه می کنند، تا عترت را از بین ببرند.بعضی ها هم به نحوی روی عترت تکیه می کنند، که سنت را از بین ببرند، در صورتی که هر دو یک اصل است، نه دو اصل متضاد با یکدیگر.

«قاسطین» از چه راههایی و با چه حیله هایی چنین توفیقی کسب می کنند و می توانند باز گردند؟

طرح یا گرایش به یک «حقیقت»، برای نفی همان حقیقت یا حقیقت های دیگر، تعظیم «شعایر» برای تحریف «حقایق»، تبلیغ و تکیه بر «خدمت» علیه «عصمت»، تاکید بر روی «علم و فرهنگ» برای از میان بردن «ایدئولوژی و مسئولیت»، تکیه بر«ترقی» به خاطر از میان بردن «تقوا»، ساختن «جامعه ی متمدن» برای ساختن «انسان وحشی!»، تکیه ی انحرافی بر «اخلاق فردی» برای محکومیت یا تضعیف «مسئولیت اجتماعی»، هر حرفی را گفتن، به خاطر نگفتن یک حرف و به راه انداختن «جنگ زرگری».

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:18  توسط احمد سرابیان مقدم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) .
البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود.


نوشته های پیشین
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
نگارندگان
عبدالله رضائی ثمرین
احمد سرابیان مقدم





Powered by ahmadinho7

پیوندها
yahoo mail
سایت دکتر علی شریعتی
سایت احسان شریعتی
دستانت را خواهم شاپرک
رادیکال زندگی
و نوشتن تنها راه است
مسیحا
بهاری باشید (خانم مسیحا)
وبلاگ دکتر علی شریعتی
سایت شهید استاد مطهری
مسافر
آزادی، عدالت و عرفان
آموزش کامپیوتر و اینترنت
هیچ چیز از علم زیباتر نیست
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند...
لب گزه ( آ سید محمد رضا واحدی عزیز)
کاریز(آقای کاظم مزینانی)
وبلاگ جديدي در باره دكتر شريعتي ( از يكي از دوستانم)
کویر ( از ابراهیم)
جام جهان بین ( وبلاگ دوستم سید علی حسینی)
مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن( انصافا خیلی پرمحتواست)
 

 RSS

POWERED BY
ahmadinho7.com

طراح قالب

عبدالله رضائي ثمرين


عبدالله رضائی


 
این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید
نام دوستان :
ایمیل دوستان :
نام شما :
ایمیل شما :

Free JavaScripts provided
by عبدالله رضائی