![]() |
![]() |
|
| سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی |
|
تموم شد، چقدر زود تموم شد، چقدر غم انگیزه شبی که فرداش قراره عیدت باشه ، اونم چه عید بزرگی ، حس می کنی که غم همه وجودتو گرفته، و این شب عیدته که داره با یه بغض عجیب غریب و خیلی عمیق سپری می شه، حیف از این فرصت، حیف از این ماه...، که تموم شد و چقدرم زود تموم شد، اصلا شما فهمیدین که کی شروع شد و کی تموم شد؟ حیف از اون همه قشنگی ، حیف از اون همه زلالی ، حیف از اون همه یکرنگی، حیف اون شبای قدر، حیف اون سحرها، حیف اون صدای آرامش دهنده ربنای دم افطار که تو دل و جون هممون لونه کرده حتی اونایی که روزه نمی گیرن! حیف اون افطاری های ساده و بی آلایش ، حیف اون دور هم جمع شدنای اعضای خانواده ها که شاید سال به سال یکی دوبار بیشتر اتفاق نیفته! حیف ، حیف ، حیف ...! چه ماه شگفت انگیزیه این ماه رمضون! اگه یه پلی بک یکماهه تو زندگیت بزنی ، یاد خیلی چیزا می افتی، یه خیلی چیزا فکر می کنی... به صفا و محبت یه مادر سر سفره سحری، به زلالی دعای یه مادر بزرگ سر سفره افطار، به سادگی افطاری هایی که تو کوی و برزن موقع اذان ، هر گوشه و کناری دیده میشد، به زیبایی شعف لابلای خطوط چهره یه کودک که دین پدرش ادا شده و از زندان آزاد شده، به معصومیت لبخند تو چهره یه بچه یتیم که یه نفر سرپرستیش رو قبول کرده و به خیلی چیزای دیگه. یاد این چیزا آدم ناراحت که نمی کنه هیچ بلکه کلی هم خوشحال می کنه، که عجب آدمای نیکوکاری هستیم ما ایرانیا، عجب مملکت قشنگیه این ایران خودمون ، عجب مذهب زیبایی اسلام و ...! اما این داستان یه جاهای غم انگیزی هم داره، اون چیزی که داره شب عیدت رو خراب می کنه رو میگما...، آره فکر بعضی چیزا عجب ذهن آدم رو آشفته می کنه ! فکر نگاه منتظر مادری که انگار از فردا دیگه قرار نیست فرزندانش رو ببینه و شاید این انتظار تا ماه رمضون بعدی طول بکشه، نگاه معصومانه یه بچه یتیم دیگه که حداقل باید تا ماه رمضون بعدی منتظر بمونه تا شاید اون موقع یه حامی براش پیدا بشه، ضجه دردناک صدها بچه ی دیگه ای که پدرشون تو زندانه شاید به خاطر صد هزار یا دویست هزار تومان اصلا یک میلیون تومان، و احتمالا باید تا ماه رمضون بعدی منتظر بمونن تا نوبت به اونها برسه، و هزاران فکر این تیپی دیگه ای که تو یه همچین شبی میاد سراغ آدم. آره ، این چیزا که هیچ ، تازه از فردا قراره اتفاقات دیگه ای هم بیفته...، ازفردا دیگه خیلی از ما ها مواظب این نیستیم که به هر کسی هر تهمتی و بهتانی نزنیم، از فردا دیگه برای خیلی هامون مجاز میشه که به خاطر یک ریال ، دو ریال کلاه سر هموطنمون بذاریم، از فردا دوباره می تونیم دروغ بگیم، دروغهای جور واجور ، از فردا حتی به خودمون زحمت نمیدیم به خاطر گول زدن خودمون هم که شده حداقل روی بعضی از دروغ هامون برچسب مصلحتی بودن بزنیم تا مثلا شرمنده وجدان خودمون نشیم، آره خیلی هامون از فردا میشیم دوباره همون آدمای قبل از ماه رمضون، چون که اینجا ایرانه و ما هممون ایرانی هستیم و متاسفانه خوب بودنمون موسمیه و این یکی از بزرگترین دردای ماست. خیلی جالبه اکثر ماها فقط تو یه موعدهای خاصی مثل ماه رمضون و حداکثر دهه اول محرم وظایف شرعی محول شده مون رو انجام می دیم ، تازه کلی هم برای همدیگه نوشابه باز می کنیم که عجب ملتی هستیم ما ، عجب کارایی می کنیم ما و ... انگار نه انگار که مسلمانیم، انگار نه انگار که ما شیعه علی (ع) هستیم، انگار نه انگار که علی (ع) همیشه از یتیمان دلجویی می کرد نه فقط ماه رمضون، انگار نه انگار ...! آره، از فردا با خیال خام پاکی بعد از ماه رحمت، بازم مثل کبک سرمون رو فرو می کنیم زیر برف و لوح به اصطلاح سفید دلمون رو دوباره شروع می کنیم به خط خطی کردن، تا سال بعدی بیاد و احتمالا ماه رمضونی و یه پاکی تصنعی دوباره و تداوم مسخره این دور باطل تو زندگی خیلی هامون! |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:53 توسط عبدالله رضائی ثمرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) . البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نگارندگان |
|
عبدالله رضائی ثمرین احمد سرابیان مقدم |
|
RSS
|