![]() |
![]() |
|
| سیری در اندیشه های معلم شهید دکتر علی شریعتی |
|
سلام بر خون خدا ناگهان جرقهاي در ظلمت، انفجاري در سكوت! سيماي تابناك «شهيدي كه زنده بر خاك قدم برميدارد»، از اعماق سياهيها، از انبوه تباهيها! چهره روشن و نيرومند يك «اميد»، در شب ظلماني «يأس»!
اگه وقتشو داری که یه کمی درد دل گوش کنی ، کلیک کن ، اگه وقت نداری بیخیال! |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:39 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
خانمها و آقایان! می خواهم به این برادر روشنفکرم، خواهر روشنفکرم، تحصیلکرده ی مترقی منطقی بیزار شده از مذهب بگویم: خداوندی را که تو می گویی واضع دینی است که بشریت را تخدیر کند و از مسئولیت شخصی باز دارد و انسانها را وادار کند که نذر کنند و به او تملق بگویند، خدای اسلام نیست.توحید تنها یک نظریه ی ما وراءطبیعی ایده آلیستی نیست، تنها به این معنی که عقیده داشته باشیم که خدا در هستی یکی است و بیشتر نیست، نیست. توحید در عین حال یک جهان بینی است. یک بینش "تاریخی" و "اجتماعی" و "بشری" است، زیر بنای وحدت هستی و وحدت نژادی و طبقاتی است. نفی کننده ی شرک قومی و فکری و گروهی و انسانی است! خدای اسلام دوستدار "عزت"، "علم"، "آهن"، "جهاد"، "مسئولیت"، "اراده ی انسانی"، "آزادی"، "ثروت" و "تمدن" و "تسلط انسان بر طبیعت" است. انسان امانتدار اوست، حامل "روح او"، "جانشین او در زمین" و "مسجود همه ی فرشتگان او" است! انسان دوست اوست. ذلت؟! انسان را دعوت می کند که: "خلق و خوی خدا بگیرید"!(تخلّقوا باخلاق الله). این دعوت به ذلت است؟ در تشیع خدا عادل است. به این معنی که جهان بر پایه ی عدل است، چون خدا خالق این جهان است و هستی تجلّی او و نظام هستی تجلّی اراده ی او است و چون جامعه بر اساس نظام و ناموس خلقت است، جامعه ی درست و طبیعی ناچار باید بر اساس عدالت باشد، زندگی انسان تجلّی اراده ی خاص خداوندی باید باشد که عادل است، پس "خدا عادل است" به این معنی است که عدل یک جهان بینی است، به این معنی است که اگر جامعه بر اساس عدل نیست، جامعه ی بیمار گونه ی ضد شیعی و ضد مذهبی است، غیر طبیعی و انحرافی است و محکوم به زوال. و مخالف با نظام کائنات. این معنی عدل است، خدا عادل است یک بحث متافیزیکی و فلسفی و بی ارتباط با زندگی و جهان و بیگانه با ظلم و عدل جامعه ی بشری نیست. بر عکس، خدا عادل است یعنی عدل یک صفت خدایی است، یعنی نظام عدل تنها نظام توحیدی و مذهبی است، یعنی عدل زیر بنای وجود، طبیعت، جامعه و روابط انسانهاست. شیعه که در تاریخ همواره قربانی ستم بوده است [زیرا همواره با ظلم و نابرابری و تجاوز می جنگیده است] عدل را اصل مذهب خویش می گیرد. این "عدل" مثل امروز تنها یک عقیده ی متافیزیکی و بحث فلسفی و سرگرمی علما و حکما نبوده است، شعار مبارزه با ظلم بوده است. |
|
+ نگاشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 14:7 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
"یک مساله ای امروز مطرح است و آن این است که ما به عنوان طرفداری از مذهب و همچنین اعتقاد به تشیع در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده و جوانمان متهمیم." این آغاز سخنرانی دکتر شریعتی با عنوان "پدر مادر ما متهمیم" است که در تاریخ جمعه ۲۱ آبان سال ۱۳۵۰ در حسینیه ی ارشاد ایراد شد. در این سخنرانی دکتر شریعتی ابتدا به انتقاد از قشر به ظاهر مذهبی که عزلت گزیده و تنها به عبادات شخصی خود پرداخته و نسبت به جامعه و تحولات آن و همچنین خطراتی که ممکن است اسلام و جامعه را تهدید کند توجهی ندارند پرداخته است.سپس با توصیف شرایط خود به عنوان یک فرد تحصیلکرده و مذهبی، خود را در برابر تحصیلکردگان دین گریز و پناه برده به فرهنگ غربی و جوانانی که رغبت چندانی به دین موروثی حاکم در زمان خود ندارند، مسئول می داند. در ادامه از هر دو گروه(قشر مذهبی و قشر جوانان و تحصیلکردگان) می خواهد که سخنانش را شنیده و بعد قضاوت کنند: "شما سخن مرا گوش بدهید، از شما نمی خواهم که هر چه می گویم بپذیرید، همینقدر بدانید که اولا به دلایلی که از خود گفتم، هم حق دارم از این باب سخن بگویم و هم اطلاع و تخصص و خبرگی علمی. و ثانیا به همین دلایل که می بینید بر خلاف "همه ی مصلحتها" حرف می زنم. پس شک نیست حرفی که می زنم تنها به خاطر "حقیقت" است و اگر هم نظرم درست نباشد، نیتم درست است و فریادم از سر مسئولیت و درد. به سخنم آنچنان که قرآن می گوید گوش کنید : **فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه** مژده ده بندگانی را که به حرف گوش می کنند و بعد هر چه را درست تر و حسابی تر یافتند تائید میکنند و دنبالش را می گیرند. **اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب** اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده و اینهایند که شعور دارند. (قرآن کریم، سوره ی زمر، آیه ی ۱۸) دکتر شریعتی بعد از این مقدمه و ذکر دلایل سخنان خود ابتدا از طرف قشر جوانان تحصیلکرده و گریزان از دین، سوالات و انتقادات شدیدی از دین موجود مطرح می کند و در قسمت بعد به طرزی جالب و منطقی جواب سوالات و انتقادات مطرح شده را می دهد و از دین دفاع می کند. شاید برخی تصور کنند ، طرح این سخنان، تنها در آن برهه ی زمانی کار درستی بود و هم اکنون، پرداختن به این مسائل لزومی ندارد! اما من لازم دیدم، زین پس قسمت هایی از این سخنرانی را(که البته به صورت کتاب هم موجود می باشد) مطرح کنم، چون می بینم که امروزه نیز بسیاری از این سوالات ذهن ما جوانان را درگیر کرده و گاهی باعث دوری ما از دین شده است،که امیدوارم مفید واقع شود و در ضمن لازم به ذکر است نظرات سازنده شما دوستان صاحب نظر نیز می تواند ما را در این راه کمک شایانی کند. یا حق |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 13:29 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
من در کلژدوفرانس پیش پروفسور برک، راجع به علی(ع) صحبت کردم.کسانی که آنجا بودند، اصلا نمی دانستند «علی» کیست، اسمش را نشنیده بودند. یک کنفرانس راجع به شیعه دادم. اینها بعد از سخنرانی من، مرا به عنوان یک آدم بسیار مترقی و نواندیش و امروزی نگاه می کردند. برای اینکه اصلا چیزی تداعیشان نمی شد. فردا اگر راجع به امام حسین(ع) صحبت می کردم، مرا به عنوان یک روشنفکر امروزی مترقی باز می شناختند. اما در دانشگاه مشهد، شب تولد امام حسین(ع) سخنرانی می خواهم بکنم، هر چه فکر میکنم که اسم امام حسین(ع) را ببرم، نمی شود، اگر بگویم ابوالفضل، یک مرتبه یاد مشک سوراخ می افتند و می زنند زیر گریه. ولی خود ابوالفضل را نمی شناسند کیست؟ این انسانی که تمام زندگی و همه ی امکاناتش را و همه ی آینده اش را به خاطر هدفش فروخت و شهادت یافت. کاش اسمی از «حسین» نبود، از «محمد» نبود، از قرآن نبود، از اسلام نبود، و ملت ما هیچ گونه تصور ذهنی از مذهب نداشت، آن وقت انسانهای تازه ای را به نام امام حسین، به نام ابوذر، به نام ملاصدرا متفکر بزرگ، به نام امام محمد غزالی می توانستیم معرفی بکنیم. در آن صورت آن تصویرهای موهوم و منحط و خرافی در ذهن ها تداعی نمی شد و ذهن ها به شکلی منطقی به سخن گوش می دادند. راه ما این است که این تصویر موهومی و خرافی را خرد کنیم و تصویر واقعیت را در ذهن توده های خودمان نقش بکنیم، و منابع عظیم فرهنگی را، آگاهانه با مسئولیت و پر از شایستگی و با متد و با تعهد نسبت به مردم و جامعه مان استخراج کنیم، تصفیه کنیم، و همچنان که در کار اقتصادی، منابع خام راکد را تبدیل به انرژی می کنیم و این صنعت و تولید و حرکت عظیم را ایجاد می کنیم، در اندیشیدن، در تفکر، در روح، در معنویت و در حرکت انسانی و سازندگی شخصیت و استقلال فرهنگیمان نیز چنین کنیم.
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:14 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
از امام صادق(ع) پرسیدند:"علت چه بود که نه علی(ع) در خلافت موفق بود و نه عثمان در حالی که عمر و ابوبکر هر دو در این کار توفیق به دست آوردند؟" امام پاسخی داد که از نظر تحلیل اجتماعی بسیار عمیق است:"علی یکسره بر حق می رفت و حق صریح و قطعی، و عثمان یکسره بر باطل می رفت و باطل صریح و قطعی، اما شیخین این دو را به درآمیختند و پیش رفتند"! یعنی استخدام حقیقتی علیه حقیقتی دیگر! بنابر این «قاسطین» در جبهه ی داخلی، در برابر حق و حقیقت، حق و حقیقت دیگری را قرار می دهند، چنان که اصل «شورا» را که یک حقیقت اسلامی است،برای از بین بردن اصل دیگر اسلامی«وصایت و امامت» مطرح کردند. همین طور است «سنت» علیه «عترت» و بالعکس، بدین معنی که بعضی ها روی سنت تکیه می کنند، تا عترت را از بین ببرند.بعضی ها هم به نحوی روی عترت تکیه می کنند، که سنت را از بین ببرند، در صورتی که هر دو یک اصل است، نه دو اصل متضاد با یکدیگر. «قاسطین» از چه راههایی و با چه حیله هایی چنین توفیقی کسب می کنند و می توانند باز گردند؟ طرح یا گرایش به یک «حقیقت»، برای نفی همان حقیقت یا حقیقت های دیگر، تعظیم «شعایر» برای تحریف «حقایق»، تبلیغ و تکیه بر «خدمت» علیه «عصمت»، تاکید بر روی «علم و فرهنگ» برای از میان بردن «ایدئولوژی و مسئولیت»، تکیه بر«ترقی» به خاطر از میان بردن «تقوا»، ساختن «جامعه ی متمدن» برای ساختن «انسان وحشی!»، تکیه ی انحرافی بر «اخلاق فردی» برای محکومیت یا تضعیف «مسئولیت اجتماعی»، هر حرفی را گفتن، به خاطر نگفتن یک حرف و به راه انداختن «جنگ زرگری».
|
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:18 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
...نمی توان به راستی از حق سخن گفت و به باطل کاری نداشت، باطل با تو کار خواهد داشت. نمی توان به درستی از علی سخن گفت و به معاویه کاری نداشت، معاویه با تو کار خواهد داشت. حق و باطل را نمی توان با هم جمع کرد. البته کسانی به ظاهر می توانند این دو را با هم جمع کنند! ولی متاسفانه در این مجموعه حق است که نابود می شود!واضح آن است که وقتی اینها با هم مخلوط می شوند، مسلما حق است که نابود می شود و زیان می بیند، حقایق هستند که به صورت الفاظ و کلمات در کتاب ها و میان لب ها به صورت اصوات در فضا پراکنده می شوند. و آنگاه تنها چیزی که تحقق عملی و عینی دارد همین «سازشکاری ها» ، «تحمل» بدی ها و زشتی ها و در برابر هیچ انحرافی نایستادن هاست.زیرا دردسرهای ناشی از آن نمی خواهند و نمی توانند تحمل کنند. و همین است که به عشق ورزیدن[ذهنی و نه عملی] به حق و علی اکتفا کردند چرا که شیعه ی علی بودن بسیار کار دشواری است... |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:58 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
*هفته ی وحدت
گرامی باد*
ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن میلاد پیامبر و هفته ی وحدت بی مناسبت ندیدم که گوشه هایی از نظرات دکتر شریعتی در مورد وحدت مسلمانان را تقدیم شما همراهان همیشگی کنم. ناگفته پیداست که این مطلب نمی تواند به طور کامل نظرات دکتر شریعتی را منعکس کند ، ولی می تواند انگیزه ای باشد برای پیگیری این مطلب.(مراجعه شود به کتاب "علی" نوشته ی دکتر شریعتی) دکتر علی شریعتی در سخنرانی "علی بنیانگذاز وحدت" مباحثی را درمورد وحدت بین شیعه و سنی ذکر کرده و با ارائه مستندات تاریخی نشان می دهد که علی بر خلاف آنچه که شاید در اذهان ما شیعیان و همچنین دیگر فرقه ها اسلامی مطرح شده است (اینکه اساساً علی (ع) پس از مرگ پیامبر چون مخالفت کرد و چون روی پای خودش ایستاد و چون به خلیفه ی مورد اتفاق مسلمین رأی نداد و در خانه به اعتراض و اعتصاب نشست و بیعت نکرد و خود مدعی خلافت و انتصاب از سوی پیامبر شد، خود به خود یک فرقه و انشعاب خاصی را در درون اسلام آغاز کرد.) با عمل و رفتار خود در جهت اتحاد جامعه اسلامی در مقابل دشمن مشترک و خارجی گام برداشته است. علی (ع) در خانه اش می نشیند و سکوت می کند و شمشیر به روی مخالفانش نمی کشد - چون مخالف داخلی است - و بعد بیعت می کند و بعد پشت سر همینها نماز می خواند و بعد درجنگها مورد مشورت قرار می گیرد و برای آنها خیر اندیشی و صلاح اندیشی می کند، چنانکه در جنگ ایران وقتی قوای عرب و قوای اول اسلام شکست خورده بود، عمر گفت: من خود می روم؛ ولی حضرت علی او را منع کرد که تو سر این سپاهی و اگر بروی و کشته شوی، سپاه به کلی متلاشی می شود؛ تو باید مرکز را داشته باشی(تو قلب سپه را به آیین بدار) که اگر سپاه شکست خورد دشمن بداند اینجا پشت دارد. این صلاح اندیشی یک خیرخواه است و بعد با آنها مراوده دارد، دوستی دارد و یکبار نمی گذارد که اختلافشان سرچشمه ی کشت میکروب نفاق و اختلاف و جاسوسی وتضاد داخلی و متلاشی شدن این وحدت جوان و (در نتیجه موجب) بهره برداری قدرتهای بیگانه اسلام یا جناحهای داخلی منافق باشد، یکبار نگذاشته است. و در عین حال هرگز - چنانچه دیدیم تا آخر عمر - از سر اصول و مبانی اعتقادیی که به آن معتقد بود، یک وجب عقب نشینی نکرده و حتی چنانکه دیدیم در هیچ یک از آن مواردی که انتقاد داشت، گذشت نکرد و چنانکه دیدیم در شورا برای تایید رویه ی دو شیخ، خلافت را کنار گذاشت و نابودی خودش را امضا کرد و آن رویه را تأیید نکرد. این بدان معناست که علی در عین حال که به مکتب خاص خودش، جبهه گیری خاص خودش، فهم و برداشت ویژه خودش از اسلام و راه مستقل و مشخص خودش که انتخاب کرده و فهمیده، و به مواردی که بر مخالف اعتراض دارد و پیشنهاداتی که دارد و نظریه ها و نقشه ها و هدفهایی که برای جامعه دارد و مرزی که او را از مخالفانش جدا می کند، به همه اینها، همواره و به هر قیمتی و در هر شکلی و شرایطی وفادار می ماند، اما در برابر دشمن مشترک است که دست در دست همین مخالف همین غاصب حق خودش و اهانت کننده خانواده ی خودش می گذارد و مانند یک بازو در برابر دشمن می ایستد. بطوریکه روم و ایران و همه ی منافقان بزرگی که در همه جا بودند و آرزو داشتند که خاک مدینه را - به قول خودشان - توی توبره ی اسبهایشان به سرزمینهایشان ببرند، تا مدتها متوجه نشدند که در داخل مدینه چنین اختلافات عمیق وجود دارد، و شخصیت بزرگی مانند علی که حقش پایمال شده و گوشه نشین شده و دم نزده. دستهای بسیار پلید دست اندرکاران متلاشی کردن این قدرتند که خود علی می بیند اگر بر این آتش دامن بزند، همه چیز از دست رفته،همه چیز! از دیدگاه دکتر شریعتی تضاد در اندیشه نه تنها مضر نیست،نه تنها اشکال ندارد، بلکه برای پیشرفت و تعالی جامعه مفید و لازم است. وحدت در تفکر ،وحدت در تحقیق و وحدت در عقاید ، مرگ عقاید،توقف عقل و پوسیدن و ماندن اندیشه است. "وحدت در تفکر " محکوم است،اما وحدت میان "شیعه" و "سنی" نه تنها ممکن است،نه تنها معقول است،بلکه وظیفه ی انسانی مان ـ بالاتر از وظیفه و فوری تر از وظیفه ی منطقه ای و زمانی و فرقه ای مان ـ است.زیرا اختلاف اجتماعی عامل قطعه قطعه شدن و متلاشی شدن نیروست و لقمه لقمه بلعیده شدن به وسیله ی دشمن. جامعه ی اسلامی به عنوان نیرویی است انسانی،دارای مشترکات اعتقادی،هدف های مشترک،وضع مشترک،سرنوشت مشترک و از همه مهمتر دشمن مشترک،طبیعی است که این جامعه باید با هم یک نیرو و یک بازو و یک مشت را تشکیل بدهد حتی اگر مجبور باشد دست در دست دشمن خونی خود،غاصب و مخالف خود و کسی که با او اختلافات شدیدی دارد بگذارد.همان کاری که علی(ع)کرد و این است که "علی بنیانگذار وحدت" است،وبیش از هر کسی در این راه فداکاری کرئه و سختی کشیده است. بنیانگذار وحدت بر اساس این شعار عمل می کند : "وحدت میان تشیع و تسنن(در سطح اندیشه و عقیده)ممکن نیست،ولی میان شیعه و سنی در برابر دشمن واجب است"
|
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 15:19 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
در ستیز با شیطان است که دل می پرورد,
در زندان مهیب اوست که آزادی را می شناسیم, شیطان نیاز به خداوند را در جان ما می آفریند وقوّت می دهد. مائده هایی که بی رنج بر سر سفره ی گسترده در زیر دستمان می یابیم همه دست پخت شیطان است. نگویید شیرین است,نگویید رنگین است,چرا که این طبّاخ حسود و کینه جو شیرین می پزد و رنگین می سازد تا بر سر سفره مان نگه دارد,تا از سفر بازمانیم. او از یک گام برداشتن ما بیمناک است. گِل رسوبی! این است سهم او در سرشتن ما! |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 14:29 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
چه رنجی است لذت ها را تنها بردن،
وچه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن، وچه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن. در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند، هر گل سرخی داغ آتشی است. در آن روزها که آفتاب و باران به هم می آمیزند ، در آن شب های کویر که از آسمان ستاره می بارد و دشت دعوتی را با دل تو تکرار می کند ، در سینه ی دشتی افق خونین را می نگری و مسافری تنها از پنجره ی کوپه ی قطارش سال نو را در گریبان سپیده تحویل می کند، بیشتر از همه وقت ، دشوارتر از همه جا احساس می کنیم که در این مثنوی بزرگ طبیعت ، مصراعی ناتمامیم ، وبودن مان انتظار یک بیت شدن... خدایا! " کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"! در او بیارامم بیارامم |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 11:54 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
نیازهای بلند ما را همواره بی تاب می دارند و آنچه هست پست است,
عشق های مقدس در جان ما شعله می کشند و آنچه هست آلوده است, زیبایی ها ما را مدام در حسرت خویش می گدازند و آنچه هست زشت است, آنچه هست خوب نیست, پاک نیست, منزه نیست, جاوید نیست, صمیمت ندارد, عظمت ندارد. هر چه هست برای مصلحتی است, هر که هست به خاطر منفعتی است, هیچ چیز به "خودش" نمی ارزد, هیچ کس به "خودش" چیزی نیست, همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند.
"هبوط در کویر" |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 15:35 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
|||
|
+ نگاشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 18:28 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست که دشمنِ مابر مجاهد تحمیل کند.
وشعور و بیداری و بینایی خویش خود انتخاب می کند, اعتراضِ سرخی است بر حاکمیتِ سیاه, فریادِ خشمی است بر سرِ سکوتی که همه ی حلقوم ها را بریده است, شهادتِ آن چیزی است که می خواهند در تاریخ غیب شود, و نمونه ای از آنکه باید باشد , وگواهی است بر آنچه در این زمانِ خاموش و پنهانی می گذرد... شهادت تنها شکلِ جهاد و تنها دلیلِ وجود و تنها نشانه ی حضور و تنها سلاحِ حمله ودفاع و تنها شیوه ی مقاومتِ «حقیقت» «راستی» و«عدالت»است در عصری و نظامی که «باطل» «دروغ» و «ستم»آن را خلعِ سلاح کرده , همه ی سنگرهای آن را در هم کوفته و همه ی مدافعان و وفادارانِ آن را قتلِ عام , متلاشی و نابود کرده است وانسان بودن در پرتگاهِ انقراض و خطرِ مرگِ همیشگی قرار گرفته است...
شهادت تضمین کننده یِ حیات و حرکت و زندگی و ایمان وعزت و آینده و تاریخِ یک ملت است... و به همه یِ نسلها که: اگر می توانی بمیران! و اگر نمی توانی بمیر... |
|
+ نگاشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 9:38 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
خداوندا!
به علماى ما مسئوليت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنايى، و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم، و به فهميدگان ما تعصب، به زنان ما شعورو به مردان ما شرف، و به پيران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما.... نيز عقيده، به خفتگان ما بيدارى و به بيداران ما اراده، به مبلغان ما حقيقت و به دينداران ما دين، به نويسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نوميدان ما اميد و به ضعيفان ما نيرو و به محافظه كاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قيام و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حيات، و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فرياد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شيعيان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبينان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصميم و استعداد فداكارى و شايستگى نجات و عزت ببخشا! |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 10:55 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
علی کیست؟ علی مردی است که دلاوری و بی باکی همواره در آغوش مهیب ترین مخاطرات در بحبوحه ی خونین ترین و مرگبارترین نبردها و در زیر باران تیر و شمشیر صف های انبوه هزاران دشمن به خون تشنه خود را به سایه او می کشانند و به زیر دامن او پناه می برند و پنهان می شوند و از هراس به قبضه ی شمشیر دودم و پشت سپر استوار و لجوج او می آویزند . شجاعت همواره در پناه علی از خطرها مصون است. او مظهر خشم خداوند است... او شیر پیروزمندانه ی الله است. . . علی جز چاههای پیرامون مدینه,چاه های نخلستان,صاحب سری نداشت. اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه می برد؟ چرا از شهر و خانه و خوانواده اش به نخلستان پناه بَرَد؟ چرا تنها بنالد؟ چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟ اینها جز به خاطر این است که علی تنهاست؟ در میان شیعیانش نیز تنهاست! علی از محمد نیز تنهاتر است! علی از خدا نیز تنهاتر است! خدا برای تنهاییش آدم را آفرید محمد سلمان را یافت اما علی... اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند. از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت... از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت... از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت... از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت...
|
|
+ نگاشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 10:30 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
خداوندا مرا ياری ده تا جامعه ام را بر سه پاية «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمة «حقيقت، زيبائي و خير» سيراب سازم! در برابر همة سلطه های زمينی و آسمانی سايه و مايه و آيه، تيغ و طلا و تسبيح، زور و زر و تزوير، اسنبداد و استثمار و استحمار، ... «بدانيد که از اکنون تا لحظة مرگ يا قتل، همچون بلال که در زير شکنجه فقط يک کلمه را تکرار ميکرد : احد! احد! احد! با هر شکنجه ای، فقط يک کلمه را تکرار خواهم کرد : ارشاد! ارشاد! ارشاد!» |
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:17 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
![]() |
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:14 توسط احمد سرابیان مقدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش آمد گویی
به وبلاگ هبوط در کویر خوش آمدید. تمامی مطالب و عکس های موجود در وبلاگ برای استفاده عموم آزاد می باشد . (البته با ذکر منبع ) . البته که نظرات و راهنمایی های تمامی عزیزان راهگشای نویسندگان این وبلاگ خواهد بود. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| نگارندگان |
|
عبدالله رضائی ثمرین احمد سرابیان مقدم |
|
RSS
|